|
+ نوشته شده در سیزدهم مهر 1386 14:4 توسط ๑۩۞۩๑ { تینا }๑۩۞۩๑ |
وقتى پاى عشق به ميان مى آيد، وقتى بنا بر اين گذاشته مى شود كه خوبى را با خوبى جواب داد، وقتى قرار مى شود كه وفادارى حرف اول را بزند، آن وقت است كه بناى زندگى براساس همان پيمانى كه سر سفره عقد گذاشته مى شود، پايه گذارى مى شود. آن وقت است كه عشق هاى پاك روزهاى اول آشنايى و وفادارى از ياد نمى رود و براى هميشه در آسمان زندگى مى درخشد. آن وقت است كه سربالايى هاى زندگى سخت و طاقت فرسا به نظر نمى آيد. بقیه در ادامه مطلب + نوشته شده در پنجم مهر 1386 9:34 توسط ๑۩۞۩๑ { تینا }๑۩۞۩๑ |
اين يک داستان واقعي است که در ژاپن اتفاق افتاده است. شخصي ديوار خانه اش را براي نوسازي خراب مي کرد.خانه هاي ژاپني داراي فضايي خالي بين ديوارهاي چوبي هستند. اين شخص در حين خراب کردن ديوار در بين ان مارمولکي را ديد که ميخي از بيرون به پايش کوفته شده است. دلش سوخت و يک لحظه کنجکاو شد .وقتي ميخ را بررسي کرد تعجب کرد اين ميخ ده سال پيش هنگام ساختن خانه کوبيده شده بود!!! چه اتفاقي افتاده؟ مارمولک ده سال در چنين موقعيتي زنده مونده !!!در يک قسمت تاريک بدون حرکت. چنين چيزي امکان ندارد و غير قابل تصور است. متحير از اين مساله کارش را تعطيل و مارمولک را مشاهده کرد. تو اين مدت چکار مي کرده؟چگونه و چي مي خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه مي کرد يکدفعه مارمولکي ديگر با غذايي در دهانش ظاهر شد .!!! مرد شديدا منقلب شد. ده سال مراقبت. چه عشقي ! چه عشق قشنگي!!! اگر موجود به اين کوچکي بتواند عشق به اين بزرگي داشته باشد پس تصور کنيد ما تا چه حدي مي توانيم عاشق شويم اگر سعي کني + نوشته شده در سی و یکم شهریور 1386 14:44 توسط ๑۩۞۩๑ { تینا }๑۩۞۩๑ |
من امروز به تو نیاز دارم نه فردا به جای دسته گلی که فردا بر سر مزارم می آوری امروز با شاخه گلی شادم کن به جای سیل اشکی که فردا برایم خواهی ریخت امروز با تبسمی کوچک به من شادی ببخش به جای آن متنهای تسلیتی که برایم می نویسی همین الان با پیامی مهرآمیز و کوچک من را خوشحال کن . گل من ٬ امروز به تو نیاز دارم نه فردا. + نوشته شده در چهاردهم تیر 1386 18:36 توسط ๑۩۞۩๑ { تینا }๑۩۞۩๑ |
خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت هیچ در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار. + نوشته شده در یازدهم خرداد 1386 18:56 توسط ๑۩۞۩๑ { تینا }๑۩۞۩๑ |
|
| ||||||